قتل در شب بارانی؛ دفاع یا جنایت؟

به گزارش وبلاگ چارلز، مردی که دوستش را کشته و متواری شده بود، وقتی عاقبت پای میز محاکمه رفت ادعا کرد مرگ مقتول اتفاقی بوده است.

قتل در شب بارانی؛ دفاع یا جنایت؟

به گزارش شرق، دو سال قبل مأموران پلیس حین گشت زنی در یکی از روستا های اطراف شهرستان پردیس به یک وانت مشکوک شدند. راننده وانت که به طرز مشکوکی در حال تقلا بود، وقتی مأموران پلیس را دید فرار کرد. مأموران با شلیک تیر هوایی و فرمان ایست کوشش کردند این مرد را متوقف نمایند، اما پیروز نشدند. آن ها وقتی محل حادثه را جست وجو کردند، متوجه شدند جسم نیمه جان مردی در آنجا رها شده است.

مرد نیمه جان بلافاصله به بیمارستان منتقل شد و ساعاتی بعد جانش را از دست داد. یک روز بعد دختر جوانی به مأموران اطلاع داد پدرش گم شده است. او گفت: پدرم در باغی کار می کرد. روز حادثه یکی از دوستانش به نام سلیم به خانه ما آمد و سراغ پدرم را گرفت، من گفتم پدرم در باغ است و او هم رفت، اما بعد از آن نه خبری از پدرم شد و نه دیگر دوستش سراغ پدرم آمد.

با توجه به محل زندگی دختر جوان و مشخصاتی که او از پدرش داد مأموران متوجه شدند احتمالا جسدی که روز قبل توسط گشت پلیس پیدا شده، متعلق به پدر دختر است. وقتی دختر جوان برای شناسایی جسد رفت، تأیید کرد جنازه متعلق به پدرش است.

او مشخصات بیشتری از سلیم به مأموران داد و گفت: سلیم و پدرم مدت زمان زیادی بود که با هم دوست بودند و حتی سلیم به خانه ما رفت وآمد داشت؛ تا جایی که من می دانم آن ها مشکل خاصی با هم نداشتند. البته سلیم به پدرم مبلغی پول داده و مدتی بود که به پدرم گفته بود پول را لازم دارد و از او خواسته بود بدهی اش را بپردازد. روز حادثه هم وقتی سلیم سراغ پدرم آمد، من اصلا در چهره او عصبانیت ندیدم؛ اگر متوجه نکته مشکوکی می شدم هیچ وقت به او نمی گفتم پدرم کجاست.

همه شواهد به دست آمده نشان می داد عامل قتل سلیم است؛ چراکه هم مشخصاتی که دختر جوان از سلیم داد با فردی که مأموران سعی نموده بودند او را دستگیر نمایند مطابقت داشت و هم آثار برجای مانده در محل قتل بر فرضیه قاتل بودن سلیم صحه می گذاشت. در نهایت سلیم بعد از چند روز تحقیقات پلیسی و در حالی که در محلی مخفی شده بود، بازداشت شد.

متهم در اعترافاتش به مأموران گفت قتل به عمد نبوده و او قصد یاری داشت. متهم گفت: من 9 میلیون تومان به مقتول که عباس نام داشت، قرض داده بودم و روز حادثه برای پس دریافت آن پول به خانه مقتول رفتم. مقابل در خانه دخترش گفت او در باغ است و من هم به سمت باغ رفتم.

باران زیادی باریده بود و زمین به شدت لغزنده بود و ماشین من هم ترمز درستی نداشت. در راه باغ متوجه شدم مقتول در حال بازگشت است. سعی کردم ترمز کنم و پیاده شوم تا با او صحبت کنم که ماشین لیز خورد و به عباس برخورد کرد. در آن برخورد اتفاق خاصی نیفتاد. من هر طور شده بود ماشین را متوقف کردم و پیاده شدم.

وقتی به سمت عباس رفتم او به شدت عصبانی بود. با یک میله آهنی به من حمله کرد و دو ضربه به من زد. شرح دادم عمدی نزده ام، اما عباس عصبانی بود و به من حمله می کرد. من هم برای اینکه او را متوقف کنم یک ضربه به او زدم که روی زمین افتاد؛ ضربه به پشت سرش برخورد کرد. من داشتم سعی می کردم او را بلند کنم و به درمانگاه ببرم که همان زمان مأموران آمدند و من از ترس فرار کردم. من خیلی ترسیده بودم و می دانستم اگر گیر بیفتم مسائل زیادی برایم درست می گردد و به دردسر می افتم.

بعد از گفته های این مرد، خودروی او توسط کارشناسان آنالیز شد و مشکل در سیستم ترمز ماشین مرد جوان مورد تأیید نهاده شد، اما مطابق نظر پزشکی قانونی ضربه کشنده با میله آهنی به سر مقتول زده شده بود و تصادف نقشی در قتل نداشت.

به این ترتیب پرونده تکمیل و با صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. متهم روز گذشته در مقابل قضات ایستاد. در ابتدا کیفرخواست علیه متهم خوانده شد و با توجه به اینکه اولیای دم در مرحله دادسرا دو بار درخواست قصاص متهم را مطرح نموده بودند و این بار در جلسه دادگاه حضور نداشتند، با تشخیص دادگاه رسیدگی ادامه پیدا کرد و متهم در صندلی نهاده شد.

او گفت: من اتهام قتل عمدی را قبول ندارم. چون این قتل به عمد نبود و من در دفاع از خودم این کار را کردم. من دست فروش هستم و 9 میلیون تومان به دوستم عباس قرض داده بودم. عباس مرد پاک دستی بود و هر وقت پول قرض می گرفت پس می داد. من نگرانی بابت این مسئله نداشتم.

روز حادثه هم برای اینکه درباره پس دریافت پول با او صحبت کنم سراغش رفتم و هیچ مسئله ای با هم نداشتیم، اما وقتی من با ماشین به عباس برخورد کردم، او فکر کرد که من قصد دارم او را زیر بگیرم و عصبانی شد. به همین دلیل به سمت من حمله کرد. من نمی دانم چرا عباس چنین فکری کرد؛ شاید هم، چون خیلی دردش آمد آن طور عصبی واکنش نشان داد. وقتی پیاده شدم چند بار گفتم با قصد به او نزدم و ماشین در باران لیز خورد، ولی او توجه نکرد.

متهم درباره اینکه اگر به عمد کاری ننموده چرا متواری شده بود، گفت: وقتی مأموران سراغم آمدند خیلی ترسیدم. آن ها خودشان دیدند که من داشتم کوشش می کردم عباس را داخل وانت بگذارم. این کارم برای این بود که به عباس یاری کنم و او را به بیمارستان ببرم، اما وقتی مأموران به من نزدیک شدند و آژیر کشیدند، خیلی ترسیدم و از ترس کار اشتباه کردم و فرار کردم. وقتی آن ها تیر هوایی زدند بیشتر ترسیدم. اما حالا می بینم که اشتباه بزرگی کردم. اگر همان موقع از مأموران یاری می گرفتم و به آن ها می گفتم دقیقا چه اتفاقی افتاده است شاید حالا متهم به قتل عمدی نبودم.

متهم گفت: می توانید از خانواده مقتول هم بپرسید؛ ما هیچ دشمنی ای با هم نداشتیم. چون در این شهر غریب بودیم، اتفاقا خیلی همدیگر را می دیدیم و از هم مراقبت می کردیم و اگر هر کدام یاریی لازم داشتیم دیگری پیش قدم می شد.

بعد از گفته های متهم، وکیل مدافع او در صندلی نهاده شد. او خواهان برائت موکلش از قتل عمدی شد و گفت: همان طور که مدارک موجود در پرونده نشان می دهد مقتول ابتدا به موکل من حمله نموده و موکل در مقام دفاع از خودش دست به میله آهنی برده و قصد رساندن مقتول به بیمارستان را هم داشته که متأسفانه اشتباه نموده و با دیدن مأموران فرار نموده است. من درخواست دارم با توجه به اسناد موجود در پرونده، موکلم از قتل عمدی تبرئه گردد.

بعد از گفته های متهم و وکیل مدافع او، قضات شعبه 10 برای تصمیم گیری در این خصوص وارد شور شدند.

منبع: فرارو

به "قتل در شب بارانی؛ دفاع یا جنایت؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "قتل در شب بارانی؛ دفاع یا جنایت؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید